خرید بک لینک
هر بار به اصرار سعی کردم مثلا خودم را دارای ویژگی x نشان بدهم عمیقا به من ثابت شده فاقد ویژگی مذکور هستم و تنها یک نقاب نمایشی از آن دارم.
درباره دیگران هم همین طور است.

برچسب: نویسنده: اشکان هاشمی تاريخ: شنبه 30 دی 1396 ساعت: 9:00

از معاشرت با معمولی ها لذت می برم. کسانی که فکر نمیکنند gift هستند برای جهان!

تازگی نشانه های سطحی بودن را در خودم تشخیص میدهم اما نه پنهانش میکنم نه با آن میجنگم نه تظاهر میکنم که اینطور نیستم. از قضا وقتی تعهد ندارم که بی نقص باشم زندگی پذیرفتنی تر شده.

برچسب: نویسنده: اشکان هاشمی تاريخ: شنبه 30 دی 1396 ساعت: 9:00

از اونجا که دیکته نانوشته غلط نداره گاهی لازمه بابت غلط دیکته ای هایی که داریم از خودمون قدردانی کنیم که جرئت کردیم حتی به غلط دیکته نوشتیم !

برچسب: نویسنده: اشکان هاشمی تاريخ: شنبه 30 دی 1396 ساعت: 9:00

اگر شما هم مثل من تلویزیون ایران می بینید قطعا جمله بالا رو که آقایی به شکل ریتمیک در تیزر تبلیغاتی شامپو بس میخونه شنیدین.حالا منصفانه "حالا وقتشه که بس کنی" بیشتر به کمپ ترک اعتیاد ربط داره یا شامپو؟!

برچسب: نویسنده: اشکان هاشمی تاريخ: شنبه 30 دی 1396 ساعت: 9:00

هوا امروز به قدری مطبوع و دلپذیره اگر نرید پیاده روی ناشکری کردین!

برچسب: نویسنده: اشکان هاشمی تاريخ: شنبه 30 دی 1396 ساعت: 9:00

مترو بهارستان قرار داشتیم. وقتی رسیدم پیامک فرستاد: فاطمه دو ساعت دیر میرسم. بگذاریم برای یک روز دیگه؟فکر کردم دیدم بهارستان در مثلت باغ موزه نگارستان و ساختمان قدیمی مجلس و عمارت مسعودیه ست .گفتم هستم تا برسی و رفتم از تاخیر اجباری دوست حال خوش ساختم.

برچسب: نویسنده: اشکان هاشمی تاريخ: پنجشنبه 28 دی 1396 ساعت: 3:53

ضمن تشکر از حلزون و لاک پشت که الگوهای مناسبِ خزیدن در خود و زمان خریدن برای بازسازی فردی هستند !!!

برچسب: نویسنده: اشکان هاشمی تاريخ: پنجشنبه 28 دی 1396 ساعت: 3:53

مثل امروز برف می بارید.یک نوزاد روی صندلی پارک بود که رنگ صورتش به کبودی میزد. رفتم در اتاقک نگهبانی بچه را گرم کردم .صدای گریه اش پیچید.پلیس که رسید گفت لطفا تا نوشتن صورت جلسه و رسیدن مامور بهزیستی بیایید کلانتری. لحظه آخر که خواستم کلانتری را ترک کنم مامور بهزیستی درگوشم گفت خانوم نکنه مادرش باشی!

برچسب: نویسنده: اشکان هاشمی تاريخ: پنجشنبه 28 دی 1396 ساعت: 3:53

دوستی داشتم که اگر زیاد مینوشتم میگفت کمی سکوت هم بد نیست! جواب کامنت می دادم میگفت چقدر بیکاری ! پست های پشت سر هم میگذاشتم میگفت کار و زندگی نداری؟ دوست ما زبان تند و دل مهربانی داشت.این روزها یاد حرفهایش می افتم و به خودم نهیب میزنم ....

برچسب: نویسنده: اشکان هاشمی تاريخ: پنجشنبه 28 دی 1396 ساعت: 3:53

استیکرها شکل تصویری و مختصر ارتباط است؛ جای لحن در شکل نوشتاری کلام خالی بود و با صورتک احساس حین نوشتن پیام را منتقل میکنیم؛ مثلا خشم یا شرم. ولی استیکر بین ما مروج روابط شلخته شده یا ما را به این شلختگی ارتباطی کشانده. من در پیامک برای دوستم هرگز نمینوشتم فردا راس ساعت میرسم قلب بوس خوب بخوابی اما الان قلب و بوس میگذارند پشت یک پیام و صرفا جهت رعایت ادب و همدلی به همان شکل جواب میدهیم.

برچسب: نویسنده: اشکان هاشمی تاريخ: پنجشنبه 28 دی 1396 ساعت: 3:53

به اختلاف قیمت مرغ ارگانیک با مرغ معمولی نگاه میکردم و در تردید بودم از کدام خرید کنم. پیامک رسید فلانی به رحمت خدا رفت. اول مطمئن شدم ارگانیک بخرم حالا گران تر باشد اما بیشتر زنده می مانیم. پیامک دوم رسید: فاطمه صبح نفس کم آورد رسوندنش بیمارستان تموم کرد. به آقایی که مرغ ها را پاک میکرد گفتم ارگانیک نمیخوام . فکر کردم وقتی یک روز صبح تمام میشود چه فرق دارد...

برچسب: نویسنده: اشکان هاشمی تاريخ: پنجشنبه 28 دی 1396 ساعت: 3:53

یادم نیست کجا خواندم: شیرجه های نزده کوفتگی های شدیدی به جا میگذارند.

یک ماه اخیرِ خودم را که مرور میکنم می بینم خوش گذران تر و بی خیال تر شده ام . فرصت ها را پس نمیزنم و کارهایم را کمتر به بعد موکول میکنم. تمام اینها یعنی نرم نرمک دانسته ام زندگی امروز است و فردا را به هیچ کس قول نداده اند.

*عنوان از خیام نیشابوری

برچسب: نویسنده: اشکان هاشمی تاريخ: پنجشنبه 28 دی 1396 ساعت: 3:53

سر صبح قبل از طلوع یک مرد از ماشین هلش داد بیرون. زن با مانتویی که از بین دکمه های نبسته اش بدن عریانش پیدا بود خوابید کف پیاده رو. کلاس داشتم اما ایستادم گفتم خانوم! چند بار صدا زدم برگشت گفت با منی؟ به من گفتی خانوم... گشت پلیس رد میشد.ایستاد گفت خانوم کنار این نمون؛ زن سالمی نیست هر روز می ندازنش اینجا هر روز از یه ماشین جدید.دلم مچاله شد دوست داشتم بغلش کنم ببوسمش دکمه های لباسش را ببندم اما راهم را کشیدم رفتم.

برچسب: نویسنده: اشکان هاشمی تاريخ: پنجشنبه 28 دی 1396 ساعت: 3:53

برخورد پرسنل و کادر درمانی مراکز تامین اجتماعی گاها ایجاب میکنه یادآور بشیم رایگان بودن خدماتشون به این دلیل هست که پیش تر هزینه ها رو دریافت کردن و در مرکز خیریه مشغول به کار نیستن مراجعین و بیماران هم مددجو نیستن!

برچسب: نویسنده: اشکان هاشمی تاريخ: سه شنبه 26 دی 1396 ساعت: 6:00

روی یک تکه کاغذ بخشی از روحتان را بچکانید

به اندازه جمله ای ساده یا بیتی شعر

بعد در جیب یا کیفش گذارید.

می بیند لبخند میزند حالش خوش میشود.

*عنوان از سعدی

برچسب: نویسنده: اشکان هاشمی تاريخ: سه شنبه 26 دی 1396 ساعت: 6:00

از بیراهه رفتیم. صخره ها و تخته سنگ ها شیب تندی داشت و موبایل از یک جایی به بعد آنتن نداشت. دوتایی تنها بودیم.راه صعب العبور بود و ما تجهیزات حرفه ای همراه نداشتیم. نه میشد برگردیم نه میشد برویم. راه را که پیدا کردیم دوست گفت خدایا شکرت زمین زیر پامون صافه سفته و بغض کردیم.


برچسب: نویسنده: اشکان هاشمی تاريخ: سه شنبه 26 دی 1396 ساعت: 6:00

امروز در پس کوچه های دزاشیب قدم میزدم خانه آقا جلال آل احمد و سیمین خانوم دانشور را دیدم. سر در خانه تابلویی نبود ولی پنجره های بی پرده و دوربین های بالای درها داد میزد خانه به شکل زمختی نگهبانی میشود.

برچسب: نویسنده: اشکان هاشمی تاريخ: سه شنبه 26 دی 1396 ساعت: 6:00

فوتبال تماشا میکنه و وسط بازی یه کلوزآپ از زیدان می بینه. میگه کچل دوست داشتنی!
علاقه و ارادت فقدان رو تبدیل به جذابیت و زیبایی میکنه.

برچسب: نویسنده: اشکان هاشمی تاريخ: يکشنبه 24 دی 1396 ساعت: 3:33

چهارساله به مو رسیده و پاره نشده. وقتی می افتم رو دور خستگی و غر زدن منو میشنوی و وقتی تو میگی راهی نداریم منم که یادآوری میکنم اسمش قهر نیست اما مدتی دور از هم هوا بخوریم! چهار سال شده که یاد گرفتیم حال خوش هم باشیم. امشب که پرسیدی حالت با من چه طوره دیدم خوبِ با تو بودنم .

برچسب: نویسنده: اشکان هاشمی تاريخ: شنبه 23 دی 1396 ساعت: 12:11

داشت سوار ماشین میشد یکباره چشمش خورد به گوشه سپر. گفت: شکسته، چرا عوضش نکردی؟ گفتم خیلی معلوم نیست.جواب داد: معلومه؛ تو چشمت عادت کرده.

برچسب: نویسنده: اشکان هاشمی تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 23:49

هلیا ! پدرت به من گفت وقتی منتظر بوده تو رو برای اولین بار ببینه دکتر بهش گفته قلبت دیگه نمی تپه.من نمیدونستم به پدری که بچه ش رو لحظه تولد از دست میده چه طور میشه دلداری داد. مامانت مدام دستش رو میذاره جای لگدهای پاهای کوچولوی تو و اشک می ریزه. شاید تو بتونی از راه دور آرومش کنی.

برچسب: نویسنده: اشکان هاشمی تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 23:49

حداقل هفته ای یکی دو روز کوله تون بندازید رو دوشتون برید کوه! کوه مرکز بازیافت و تبدیل احساسات و قوای انسانی هست و خستگی و حال بدتون رو به انرژی و حال خوش تبدیل میکنه. در راه برگشت عصاتون که به سنگ ها میخوره یه جنگاور تازه نفس هستید که برای ادامه زندگی آماده ست.

برچسب: نویسنده: اشکان هاشمی تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 23:49

عکسهای حافظه گوشی سهوا پاک شد! از عصر گیجم؛ انگار شناسنامه و کارت ملی م رو گم کردم. برای اثبات هویتم به حافظه بصریم نیاز داشتم. حافظه ای که بشه شبیه یک سند مالکیت به دیگران و خودم یادآوری کنم.

برچسب: نویسنده: اشکان هاشمی تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 23:49

به امید و مریم گفتم بیاید عکس سه نفره بگیریم. دوتاشون که هستن انگار چند قاره به وسعت جهان من اضافه میشه.

برچسب: نویسنده: اشکان هاشمی تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 23:49

من به جای تلاش برای حل اختلافاتمون، حومه شهر گلخونه خیار درختی راه اندازی میکردم، موفق تر بودم. نه اینکه از تو ناامید شده باشم، نه! اما متوجه شدم حل کردن بعضی اختلافات مثل حل کردن سنگ ریزه در لیوان چای هست!

برچسب: نویسنده: اشکان هاشمی تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 23:49

اینکه هرکس بی توجهی میکنه و رفتار تحقیرآمیز داره برای تو ایجاد جذابیت میکنه رفتار سالمی نیست اما سکوت میکنم چون میدونم میخوای به من بگی این شکوه عشق هست و من توان درک چنین شکوهی رو ندارم.

برچسب: نویسنده: اشکان هاشمی تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 23:49

میتونید برید به آدرس futureme.org و برای آینده خودتون نامه ای بنویسید تا در تاریخ مشخصی برای شما ایمیل کنن.
پنج سال بعد وقتی ایمیلتون رو چک میکنید و نسکافه میخورید پیامی از گذشته خودتون به دستتون میرسه! جذاب نیست؟!

برچسب: نویسنده: اشکان هاشمی تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 23:49

فکر میکنم وقتی عصبانی میشیم و خشم بروز پیدا میکنه دلیل بر این هست که حجم ورودی های منفی روان از ظرفیت داخلی روحمون بیشتره! احتمالا باید ورودی خاصی رو محدود کنیم یا ظرفیت بالا ببریم یا هردو!

برچسب: نویسنده: اشکان هاشمی تاريخ: چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت: 12:35

در ۲۶ سالگی بالاخره پیام شعر فوق را دریافتم؛ به حسن و عیبت اشراف داشته باش تا با شنیدنش از دیگران از خود بی خود نشوی.

برچسب: نویسنده: اشکان هاشمی تاريخ: چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت: 7:26

سیزده سالش بود. داشت قربون صدقه ی یکی از نوزادهای فامیل میرفت. پرسیدم دلت میخواد مامانت برات یه کوچولو بیاره ؟ گفت" نه! دلم بچه بخواد سه چهار سال دیگه ازدواج میکنم خودم بچه دار میشم. "

برچسب: نویسنده: اشکان هاشمی تاريخ: چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت: 7:26

صفحه بندی